با مریم سمیع زادگان در اینستاگرام آشنا شدم و نوشته های او را دنبال می کردم . حسی در نوشته های ایشان بود که انگار از دل همه نوشته است. ساده ، روان ، حقیقی ، و البته با چاشنی قلم قوی ایشان و عکسهایی که از زاویه دید خود، همراه نوشته ها می گذاشتند. مریم سمیع زادگان سالها در شرکت هواپیمایی شاغل بودند. اما نوشتن آنقدر برای او مهم بود که از شغل خود استعفا داد و وقت خود را صرف نوشتن کرد. او با روزنا
برچسب:
نویسنده: هستی نیکنام
برچسب:
نویسنده: هستی نیکنام
برچسب:
نویسنده: هستی نیکنام
....بالاخره به دنیا آمد.
فالگیر به ته فنجان قهوه که نگاه کرد گفت امسال بهترین تابستان عمرت را تجربه می کنی، من باور نکردم. حالا حال عجیبی دارم، یکی مدام توی سرم مسخره می کند که یک عمر خیالاتی بودی حالا خرافاتی هم شدی!...خب حس ام را چه کنم؟ هیچوقت انقدر خوشحال نبودم، شاید فالگیر بیچاره راست گفته باشد...

برچسب:
نویسنده: هستی نیکنام

دو حبه قند توی فنجان ِ گل گاوزبان نسترن می اندازم. قیافه ی هاشم آقا، عطار سر کوچه می آید جلوی چشمم، یک تابلوی مقوایی فرو کرده توی گونی گل گاوزبان، « برای رفع دلتنگی ». انگار نمی داند دلتنگی است که به دنیا معنا می دهد. چه کسی گفته غم بد است؟ تمام هنر این دنیا زاییده ی غم است.
« دو کوچه بالاتر __ مریم سمیع زادگان / کتابسرای تندیس »
برچسب:
نویسنده: هستی نیکنام
برچسب:
نویسنده: هستی نیکنام
برچسب:
نویسنده: هستی نیکنام
برچسب:
نویسنده: هستی نیکنام
برچسب:
نویسنده: هستی نیکنام
برچسب:
نویسنده: هستی نیکنام
برچسب:
نویسنده: هستی نیکنام
برچسب:
نویسنده: هستی نیکنام
برچسب:
نویسنده: هستی نیکنام